شرکت تلفن معجزه تلاش میکند تا جلوی وودی دارکوب را از نوک زدن و سوراخ کردن تیرهای تلفن خود بگیرد.
شرکت تلفن معجزه تلاش میکند تا جلوی وودی دارکوب را از نوک زدن و سوراخ کردن تیرهای تلفن خود بگیرد.
دارکوب زبله برای ناتهد و اسپلیتر داستان تاثیر دارکوبها بر تاریخ جهان را تعریف میکند.
ناتهد و اسپلیتر، برادرزاده و خواهرزاده دارکوب زبله، در حال خواندن داستان «شنل قرمزی» هستند و از آنها خواسته میشود تا یک سبد خوراکی را برای مادربزرگ در جنگل ببرند. آنها در راه با یک گرگ ملاقات میکنند.
یک راهزن و اسبش متوجه میشوند که محموله بزرگی از شمش طلا با قطار حمل میشود، بنابراین بلافاصله برای سرقت آن برنامهریزی میکنند. از قضا، دارکوب زبله نگهبان قطار است.
دارکوب زبله مهمان یک برنامه تلویزیونی است و با یک کلاه ایمنی فضایی و یک تفنگ فضایی به عنوان یادگاری از آنجا خارج میشود. او تظاهر میکند که مردی از مریخ است و این موضوع آنقدر باور میشود که او را دستگیر کرده و برای آزمایش به یک آزمایشگاه اتمی میفرستند؛ آزمای…
یک جوجه دارکوب گمشده که فکر میکند جری مادرش است، هر کاری از دستش برمیآید انجام میدهد تا این موش را از دست تام که دوباره در حال تعقیب اوست نجات دهد. این اثر یک بازسازی سینماسکوپ از کارتون «دردسرهای تخممرغ» محصول سال ۱۹۴۹ است.
دارکوب زبله از آبشار نیاگارا دیدن میکند و درباره رفتن به درون آبشار معروف با یک بشکه سوال میکند که نگهبان به او میگوید این کار ممنوع است. دارکوب زبله بلافاصله تصمیم میگیرد به هر حال این کار را انجام دهد.
دارکوب زبله یک سرویس پرستاری از کودک راه انداخته است و زوجی به او پیشنهاد ۵۰ دلار میدهند تا مراقب فرزندشان باشد. دارکوب زبله با کمال میل این فرصت را میپذیرد. متاسفانه کاشف به عمل میآید که این نوزاد، یک بچه گوریل است!
وودی دارکوب یک تعمیرکار و کوککننده پیانو است که پس از پنهان شدن یک سارق بانک درون پیانو و نشانهرفتن اسلحه به سمت او، مجبور به نواختن میشود.
وودی دارکوب متوجه یک آگهی شخصی در روزنامه میشود که در آن یک دختر ثروتمند و زیبا، با کلی غذا، به دنبال همسر میگردد.
وودی دارکوب تلاش میکند تا جایزهای را که برای دستگیری یک دزد دریایی ترسناک تعیین شده است، به دست آورد.
یک وودی دارکوب پیر و متمایل به خودکشی، به مرور خاطرات زندگی خود به عنوان یک دارکوب میپردازد؛ چرا که توانایی نوک زدن به چوب را از دست داده و زندگیاش کاملا بیرمق به نظر میرسد.
وودی دارکوب به یک بازی گلف عجیب و غریب و خندهدار دعوت میشود.
با وجود تابلوی «ورود ممنوع»، یک موش کور بداخلاق و نداشتن مهارت کافی، وودی مصمم است که بازی کروکت را انجام دهد.
یک جوجه دارکوب جری را با مادرش اشتباه میگیرد. موش ابتدا این پرنده تازهمتولدشده را نمیپذیرد، اما طولی نمیکشد که خود را در حال محافظت از او در برابر دشمن گربهای خود، تام، میبیند.
دارکوب زبله یک بیمه عمر میخرد که ذینفع آن باز بزارد است؛ کسی که میخواهد هرچه زودتر پول بیمه را به جیب بزند.
پس از اینکه دارکوب زبله به جرم ولگردی از پارک شهر بیرون انداخته میشود، تصمیم میگیرد شرایط زندگی خود را بهبود ببخشد. او در روزنامه میخواند که والی والروس میلیونر به دنبال به سرپرستی گرفتن یک نوزاد پسر است، بنابراین لباس نوزاد میپوشد و خود را پشت در خانه وال…
دارکوب زبله که بیکار شده است، از نداشتن سرپناه شکایت میکند. یک کلاهبردار چربزبان او را متقاعد میکند تا چند «لوبیا سحرآمیز» بخرد و قول میدهد که این لوبیاها خانهدار شدنش را تضمین میکنند. همانطور که انتظار میرفت، دارکوب زبله از ساقه لوبیایی که رشد کرده با…
دارکوب زبله در روزنامه میخواند که فصل شکار بلدرچین از ساعت ۵ صبح فردا آغاز میشود. او که نمیخواهد شکار بلدرچین را از دست بدهد، تصمیم میگیرد شب خوبی را بخوابد. اما چالشهایی در پیش است.
پس از اینکه طوفان دارکوب زبله و دوست گرگش را در یک جزیره متروکه سرگردان میکند، آنها برای پیدا کردن غذا به جان یکدیگر میافتند.
دارکوب زبله در خواب است. او زیر پتویی از برف بیدار میشود و میبیند که هم زمستان و هم یک گرگ گرسنه در خانهاش را میزنند. گرگ قصد دارد دارکوب زبله را بخورد، اما دارکوب زبله هم دقیقاً همین فکر را درباره گرگ در سر دارد.
دارکوب زبله برای غذا خوردن بیرون میرود و به اشتباه وارد مغازه یک تاکسیدرمیست میشود، چرا که فکر میکند آنجا رستوران است. تاکسیدرمیست هم که به دنبال یک دارکوب برای خشک کردن میگردد، حقیقت را به او نمیگوید.
والی والروس، صاحب یک مسافرخانه، آگهیای در روزنامه محلی چاپ میکند و به دنبال یک همدم میگردد. دارکوب زبله این آگهی را میخواند و تصمیم میگیرد با پوشیدن لباس دخترانه و پاسخ دادن به آگهی، والی را فریب دهد تا از دستپخت او دلی از عزا درآورد.
دارکوب زبله برای بازی گلف به پارک میرود و خیلی زود با کارگرانی که مشغول سیمانکاری پیادهرو هستند، درگیر میشود.
29 عنوان، صفحه 1 از 2