پس از اینکه دارکوب زبله به جرم ولگردی از پارک شهر بیرون انداخته میشود، تصمیم میگیرد شرایط زندگی خود را بهبود ببخشد. او در روزنامه میخواند که والی و…
دارکوب زبله یک بیمه عمر میخرد که ذینفع آن باز بزارد است؛ کسی که میخواهد هرچه زودتر پول بیمه را به جیب بزند.
والی والروس روزها میخوابد و به استراحت روزانه نیاز دارد، در حالی که همسایه دیوار به دیوارش، دارکوب زبله، شبها میخوابد و کارهای خانهاش را در طول رو…
دارکوب زبله در روزنامه میخواند که فصل شکار بلدرچین از ساعت ۵ صبح فردا آغاز میشود. او که نمیخواهد شکار بلدرچین را از دست بدهد، تصمیم میگیرد شب خوبی…
دارکوب زبله که بیکار شده است، از نداشتن سرپناه شکایت میکند. یک کلاهبردار چربزبان او را متقاعد میکند تا چند «لوبیا سحرآمیز» بخرد و قول میدهد که این…
دارکوب زبله در خواب است. او زیر پتویی از برف بیدار میشود و میبیند که هم زمستان و هم یک گرگ گرسنه در خانهاش را میزنند. گرگ قصد دارد دارکوب زبله را …
پس از اینکه طوفان دارکوب زبله و دوست گرگش را در یک جزیره متروکه سرگردان میکند، آنها برای پیدا کردن غذا به جان یکدیگر میافتند.
والی والروس، صاحب یک مسافرخانه، آگهیای در روزنامه محلی چاپ میکند و به دنبال یک همدم میگردد. دارکوب زبله این آگهی را میخواند و تصمیم میگیرد با پوش…
دارکوب زبله برای غذا خوردن بیرون میرود و به اشتباه وارد مغازه یک تاکسیدرمیست میشود، چرا که فکر میکند آنجا رستوران است. تاکسیدرمیست هم که به دنبال ی…
روزنامهای اعلام میکند که ایوان آوفولیچ، سفیر مشهور، قرار است در یک مهمانی باربیکیو با والی والروس، شهروند محلی، شرکت کند. متاسفانه در حالی که والی م…
دارکوب زبله برای بازی گلف به پارک میرود و خیلی زود با کارگرانی که مشغول سیمانکاری پیادهرو هستند، درگیر میشود.
دارکوب زبله بیرون آرایشگاه سویل ایستاده و به تبلیغات نگاه میکند. او که دلش یک «اصلاح پیروزی» میخواهد، تصمیم میگیرد وارد مغازه شود اما متوجه میشود …
جمعیتی در ساحل جمع میشوند تا شاهد کتک خوردن دارکوب زبله توسط والی والروس باشند که در حال گذراندن تعطیلات است. والی در قالب فلشبک توضیح میدهد که چرا…
دارکوب زبله که در حال برنامهریزی برای تعطیلات است، در روزنامه درباره اقامتگاه «سوئیس چارد» میخواند که وعده غذاهای لذیذ فراوانی را داده است (که به قو…
گاو نر از میان یک سوراخ کوچک تماشا میکند که ماتادور بزرگ، وودی دارکوب، در حال خودنمایی برای تماشاگران است. گاو که دیگر طاقتش تمام شده، به داخل میدان …
وودی دارکوب یک کارگر اصطبل است. اصطبلها درست در یک فرودگاه واقع شدهاند و صدای غرش هواپیماها در آسمان، اشتیاق او را برای پرواز شعلهور میکند. دارکوب…
دوستان دارکوب زبله به او هشدار میدهند که موشخرما پیشبینی یک کولاک شدید را کرده است. دارکوب زبله بیخیال و بیتوجه، تصمیم میگیرد با دوستانش به جنوب…