در اوایل دهه ۱۹۴۰، یک زن تنفروش اهل سانفرانسیسکو همزمان با شدت گرفتن جنگ جهانی دوم از شهر بیرون رانده میشود. او به امید شروع یک زندگی جدید در هاوا…
جورج و جونیور به دنبال شکار کوچکترین پیگمی جهان هستند.
پس از اینکه دارکوب زبله به جرم ولگردی از پارک شهر بیرون انداخته میشود، تصمیم میگیرد شرایط زندگی خود را بهبود ببخشد. او در روزنامه میخواند که والی و…
والی والروس روزها میخوابد و به استراحت روزانه نیاز دارد، در حالی که همسایه دیوار به دیوارش، دارکوب زبله، شبها میخوابد و کارهای خانهاش را در طول رو…
دارکوب زبله که بیکار شده است، از نداشتن سرپناه شکایت میکند. یک کلاهبردار چربزبان او را متقاعد میکند تا چند «لوبیا سحرآمیز» بخرد و قول میدهد که این…
دارکوب زبله در خواب است. او زیر پتویی از برف بیدار میشود و میبیند که هم زمستان و هم یک گرگ گرسنه در خانهاش را میزنند. گرگ قصد دارد دارکوب زبله را …
والی والروس، صاحب یک مسافرخانه، آگهیای در روزنامه محلی چاپ میکند و به دنبال یک همدم میگردد. دارکوب زبله این آگهی را میخواند و تصمیم میگیرد با پوش…
روزنامهای اعلام میکند که ایوان آوفولیچ، سفیر مشهور، قرار است در یک مهمانی باربیکیو با والی والروس، شهروند محلی، شرکت کند. متاسفانه در حالی که والی م…