دارکوب زبله گرسنه است و به غذا نیاز دارد. برای تهیه غذا به پول نیاز است و برای به دست آوردن پول، به شغل احتیاج دارد. بنابراین او برای فروشندگی بیمه در…
دارکوب زبل در یک محله فقیرنشین زندگی میکند و از قبضهایش به ستوه آمده است؛ او با صدای بلند آرزو میکند که کاش ثروتمند بود. در همان لحظه، یک شبدر چهار…
وودی شغلی به عنوان شکارچی تمساح پیدا میکند، اما تمساح هم نقشههای مشابهی برای این دارکوب دارد.
وودی به یک باغ گیاهشناسی سفر میکند که در آن از همه پرندگان استقبال میشود... به جز دارکوبها.
یک پادشاه افادهای تصمیم میگیرد که دلقک دربارش، دولی، بیارزش و بیمزه است. او وودی را در حال نوک زدن به درخت و آواز خواندن میبیند و تصمیم میگیرد ک…
ناتهد و اسپلیتر، برادرزاده و خواهرزاده دارکوب زبله، در حال خواندن داستان «شنل قرمزی» هستند و از آنها خواسته میشود تا یک سبد خوراکی را برای مادربزرگ…
یک راهزن و اسبش متوجه میشوند که محموله بزرگی از شمش طلا با قطار حمل میشود، بنابراین بلافاصله برای سرقت آن برنامهریزی میکنند. از قضا، دارکوب زبله ن…
دارکوب زبله یک فروشنده است که تلاش میکند کالاهای خود را به خرسی که در خواب زمستانی است و به شدت عصبانی شده، بفروشد.
دارکوب زبله برای ناتهد و اسپلیتر داستان تاثیر دارکوبها بر تاریخ جهان را تعریف میکند.
تعطیلات دارکوب زبله در کویر توسط یک دانشمند با لهجه آلمانی خراب میشود؛ دانشمندی که فکر میکند روی مریخ فرود آمده است و میخواهد دارکوب زبله را به عنو…
دارکوب زبله به پارک ملی یلوستون میرود، جایی که با خرسی مواجه میشود که برای گرفتن غذا از مردم دست به هر کاری میزند.
دارکوب زبله سوار بر یک کشتی شکار نهنگ در جستجوی دوپی دیک، نهنگ صورتی است. وقتی نهنگ رویت میشود، کاخدا کشتی دارکوب زبله را با یک قایق پارویی میفرستد …
این کارتون یک تجربه عجیب و غریب است که میپرسد: «چه میشد اگر دارکوب زبله به اندازه تام بندانگشتی بود و مجبور میشد در یک توپ بولینگ زندگی کند؟»
دارکوب زبله در حال خواندن داستان «هانسل و گرتل» برای دو پسرعموی جوانش، ناتهد (پسر) و اسپلیتر (دختر) است. بچهها تصمیم میگیرند در جنگل گم شوند. گربه…
دارکوب زبله به عنوان یک پیکرتراش چوب کار میکند، شغلی که بسیار مناسب یک دارکوب است. او در حال تراشیدن یک مجسمه چوبی است که رئیس چارلی هورس قانونشکن، …
دارکوب زبله مهمان یک برنامه تلویزیونی است و با یک کلاه ایمنی فضایی و یک تفنگ فضایی به عنوان یادگاری از آنجا خارج میشود. او تظاهر میکند که مردی از مر…
یک ساعتساز برای پیدا کردن یک پرنده فاخته به جنگل میرود و دارکوب زبله را پیدا میکند. ساعتساز با این تصور که یک دارکوب میتواند جایگزین فاخته شود، ت…
دارکوب زبله از آبشار نیاگارا دیدن میکند و درباره رفتن به درون آبشار معروف با یک بشکه سوال میکند که نگهبان به او میگوید این کار ممنوع است. دارکوب زب…
آرت، که یک نقاش است، بخشنامهای دریافت میکند که در آن جایزهای برای بهترین نقاشی از یک گل کویری اعلام شده است. دارکوب زبله نیز آن را میخواند و تصمیم…
پس از اینکه یک سگ چندتا از خانههای وودی را خراب میکند، وودی برای فرار از طوفان و باران، به همان خانهای پناه میبرد که سگ در آن زندگی میکند و ماجرا…
جاروی یک جادوگر درست بیرون کارخانه جاروسازی، جایی که وودی تصادفاً در آن کار میکند، میشکند. متأسفانه جادوگر ۵۰ سنت لازم برای خرید یک دسته جدید را ندا…
دارکوب زبله در یک مدرسه تاکسیدرمی زندانی شده است، اما وقتی نوبت به خودش میرسد تا از او استفاده کنند، فرار میکند. سگ نگهبان مامور میشود تا او را باز…
دارکوب زبله یک سرویس پرستاری از کودک راه انداخته است و زوجی به او پیشنهاد ۵۰ دلار میدهند تا مراقب فرزندشان باشد. دارکوب زبله با کمال میل این فرصت را …
یک سارق بانک در غرب وحشی فرار میکند و غنائم خود را در درختی پنهان میکند. دارکوب زبله با کیسه حاوی پولها از درخت بیرون میپرد. دارکوب زبله فرار میک…
یکی از اعضای جوخه مبارزه با کلاهبرداری، پرونده «دارکوب سادهلوح» را معرفی میکند. به نظر میرسد دارکوب زبله برنده یک دیگ پر از پول شده است که باز بزار…
وودی در حال رانندگی در خیابانهای شهر است و یک آهنگ رانندگی دیوانهوار میخواند. باز بزارد، صاحب یک نمایشگاه ماشینهای دستدوم، تلاش میکند وودی را به…
وودی، وینی دارکوب را به یک مهمانی رقص دعوت میکند، اما پرنده دیگری هم میخواهد با او باشد و آنها بر سر او با هم میجنگند.
وودی دارکوب کلانتر شهر کوچکی است که باید با هفتتیرکش ترسناک، باز بزارد، روبرو شود.