جورج، پسرعموی تام که ترس شدیدی از موشها دارد، به ملاقات او میآید. جری حسابی گیج شده است، زیرا تام و جورج کاملاً شبیه به هم هستند.
جری یک کیسه حاوی تولهسگها را از رودخانه نجات میدهد. بیشتر آنها به محض اینکه جری آزادشان میکند فرار میکنند، اما یکی از آنها باقی میماند. جری سع…
زوج صاحب تام و اسپایک به این نتیجه میرسند که از پس هزینههای نگهداری هر دو برنمیآیند. آنها توافق میکنند هر کدام که زودتر موش را بگیرد، میتواند بم…
تام تخمی را از لانه یک اردک مادر میدزدد، اما جوجهای که به دنیا میآید خیلی زود از دست گربه فرار میکند و به سوراخ موش پناه میبرد؛ جایی که جری را به…
مامی برای گذراندن عصر بیرون میرود. در غیاب او، گربهها، در این مورد تام و سه نفر از دوستان گربه خیابانیاش، شروع به بازی و تفریح میکنند؛ یعنی نواختن…
بچهگربهای که توسط یک بولداگ آزار میبیند، نجاتدهندهای در قالب یک گربه سیاه (از شرکت گربه سیاه بدشانسی) پیدا میکند که کافی است از جلوی راه سگ عبور…
خانه موشهای بیسرپرست، موش یتیمی به نام نیبلز را میفرستد تا روز شکرگزاری را با جری بگذراند. متأسفانه نیبلز همیشه گرسنه است.