دینتی دویل، شاگرد کشتی که برای پیدا کردن درخت کریسمس فرستاده شده است، در یک جزیره مرموز و ناشناخته ایرلندی پیاده میشود و در آنجا به طور تصادفی یک بانشی بدخلق را از زندان درخت کاجش آزاد میکند. بلارنی کیلاکيلارنی که یک لپرکان است، میداند که این بانشی برای بقای خود تلاش خواهد کرد تا دیگ طلای کریسمس قبیله او را بدزدد. دینتی و بلارنی با کمک جادویی لرد پاتریک، پادشاه مردم کوچک، نقشهای میکشند تا قبل از طلوع صبح کریسمس، این پیرزن جادوگر تشنه طلا را فریب دهند.