در نیویورک اواخر دهه ۱۹۶۰، فریتز، گربهای با روحیه آزاد، اغواگر و اهل مهمانیهای بیحدومرز که از زندگی یکنواخت دانشگاهی و سرکوب پلیس به تنگ آمده است، تصمیم میگیرد دنیا را کشف کند. او با فرار از نیویورک به سمت سانفرانسیسکو، وارد ماجراجویی بیپایانی از بیداری و آگاهی میشود. فریتز با غوطهور شدن در دنیایی پر از مواد مخدر و سکس، در اورجیهای دیوانهوار شرکت میکند، انقلابی به پا میکند، شورشهای شهری بزرگی راه میاندازد و با موتورسواران نازی معتاد به مواد مخدر مواجه میشود.