پیرمردی در کنار آسیابی مخروبه در نزدیکی یک رودخانه، زندگی انفرادی و منظمی دارد. روزهای او تقریباً تماماً در سکوت و در حال ماهیگیری در سایه یک درخت بید کهنسال و عظیم میگذرد که به اندازه خود او پیر و فرسوده به نظر میرسد. یک روز یکشنبه، او در حین ماهیگیری شاهد یک قتل میشود.