چهار پسر یتیم که در نیویورک از دست قانون فرار میکنند، با نوزادی در یک کالسکه روبهرو میشوند. آنها تصمیم میگیرند به غرب بروند و نوزاد را که نامش را ماری رز میگذارند، با خود ببرند. در نهایت آنها مزرعهای به نام رز هیل راه میاندازند. ماری رز بزرگ شده و به زنی زیبا تبدیل میشود و با مردی ارتباط برقرار میکند که یکی از برادرانش را به قتل میرساند. برادرانش سپس به او توضیح میدهند که او را در نیویورک پیدا کردهاند و او برای یافتن خانواده واقعیاش بازمیگردد. در این میان، رز هیل در حال فروپاشی است چرا که برادر بزرگترش بیمار شده و دو برادر دیگرش هر کدام به راه خود رفتهاند.