در سال ۱۹۲۵، کارل آکربلوم، مخترع عجیبوغریب و شیفته فرانتس شوبرت، پس از تلاش برای قتل نامزدش در یک بخش روانپزشکی در اوپسالا بستری میشود. او که غرق در افکار مرگ، موسیقی و آینده سینماست، با یکی از بیماران همکار میشود تا یک «فیلم ناطق زنده» بسازد؛ یک اجرای فیلم تجربی با دیالوگهای زنده. با پیش رفتن پروژه، هنر، جنون و مرگ در بازتابی تراژیکومیک از خلاقیت و ضعفهای انسانی با هم برخورد میکنند.