برادر بیل مارتین دامدار، در جریان رم کردن گله که توسط یک گلهدار آغاز شده بود، کشته میشود. بیل به منطقه فارگو بازمیگردد تا جای برادرش را بگیرد و مورد استقبال مککنزی، گلهدار قانونمدار و دخترش کتی قرار میگیرد. رهبران گروه بیرحم گلهداران، شخصی به نام آستین و همدستانش رد، لینک و آلبورد هستند. بیل ایده کشیدن سیم خاردار را مطرح میکند تا مانع از عبور گلهها از زمینهای زراعی کشاورزان شود. او با کمک تد اسلون، با روشهای موقتی سیم خاردار تولید میکند که بسیار مؤثر واقع میشود. گلهداران در دادگاه شکایت میکنند که این سیمها برای گلههایشان خطرناک است اما بازنده میشوند. آستین به مردانش دستور میدهد بیل را بگیرند، او را در سیمهای خاردار بپیچند و در طول یک جشنواره پاییزی روی سن تالار شهر بیندازند. بیل این رفتار را برنمیتابد و این موضوع جرقه یک جنگ تمامعیار را میزند.