سیوا جوانی بیخیال است که خانوادهاش را تا سر حد مرگ دوست دارد. اما پدرش از اینکه سیوا هیچ هدفی در زندگی ندارد، از او بیزار است. سیوا عاشق دختری به نام نایانا میشود و درست زمانی که به نظر میرسد همهچیز خوب پیش میرود، یک رئیس باند خلافکاران زمین پدر سیوا را تصاحب میکند.