استر، زنی روشنفکر و بیمار، به همراه خواهرش آنا و پسر کوچک آنا، یوهان، در حال سفر در یک کشور اروپایی در آستانه جنگ، در هتلی تقریباً خالی اقامت میکنند. ناتوانی اساسی این سه نفر در برقراری ارتباط با یکدیگر در طول اقامتشان بدتر میشود. آنا با برقراری رابطه با مردی محلی خواهرش را تحریک میکند، در حالی که پسر بچه که به حال خود رها شده، با یک سری برخوردهای مرموز روبرو میشود که حس انزوای فزاینده را تشدید میکند.