سیرانو دو برژراک، شمشیرزن و شاعر نامدار، عاشق دخترعمویش روکسان است. او هرگز عشق خود را به او ابراز نکرده است، زیرا بینی بزرگش اعتمادبهنفس او را از بین میبرد. سپس او راهی پیدا میکند تا عشق خود را به طور غیرمستقیم به او ابراز کند.