بابی جانسون در طول دوران محکومیت ۱۰ سالهاش به جرم قتل رهبر یک باند رقیب در منطقه ساوت سنترال لسآنجلس، به کمک یک زندانی مسلمان به نام علی، به مذهب روی میآورد و اصلاح میشود. بابی پس از آزادی به خانه بازمیگردد و متوجه میشود که پسر جوانش، جیمی، به باند قدیمی او پیوسته است. تنشها بالا میگیرد زیرا بابی تلاش میکند جیمی را متقاعد کند تا باندی را که در طول سالهای دردناک حبس پدرش تنها خانواده او بوده، ترک کند.