جاشوا که یک آدمکش حرفهای است و سالها از خانوادهاش دور بوده، برای انجام یک قتل قراردادی برای مافیای روسیه به برایتون بیچ بازمیگردد. پدر بدرفتار او، آرکادی، پس از اینکه جاشوا اولین قتل خود را مرتکب شد، او را از بازگشت منع کرده بود. او در یک هتل اقامت میکند و به زودی همه از بازگشتش باخبر میشوند. او برای ملاقات با مادر در حال مرگش، ایرینا، به خانه میرود و خود را برای ترور آماده میکند، در حالی که دوباره به درون جامعه تبهکارانی که ترک کرده بود کشیده میشود.