زمان جنگهای ویتنام است. به کاپیتان «ویلارد» دستور داده می شود که به جنگلی در کامبودیا رفته و سرهنگ کورتز خائن را که درون جنگل برای خودش ارتشی تشکیل دا…
یک ژنرال فاسد قصد دارد یک میلیون دلار آمریکا را از جمهوری موز که تحت سلطه اوست به خارج قاچاق کند. انقلابیون محلی برای سرقت این پول برنامهریزی میکنند…
یک غواص ربودهشده به جزیرهای برده میشود که محل زندگی یک دانشمند دیوانه و موجودات نیمهانسان، نیمهحیوان اوست.
زندانیان زن در یک زندان فیلیپینی تحت شکنجههای سادیستی قرار میگیرند. پنج نفر از این زنان با کمک دو مرد، نقشه یک فرار را طراحی میکنند.
شیطان، جوزف اشلی را از مرگ نجات میدهد به این شرط که او به مریدش (و همانطور که بعداً مشخص میشود، به یک هیولای پشمالوی قاتل) تبدیل شود.
یک دانشمند دیوانه هیولایی خلق میکند، اما پس از اینکه سر هیولا قطع میشود، او سر را در سرمی که خودش اختراع کرده زنده نگه میدارد.
یک دانشمند دیوانه، یک پلنگ را به موجودی شبیه به انسان تبدیل میکند که پس از فرار، دست به کشتارهای وحشیانه میزند.