المر، جوجه اردک حساسی است که همکلاسیهایش او را مسخره میکنند. با این حال، پس از اینکه استعدادهای غیرعادیاش به او کمک میکند تا جان کسی را نجات دهد، سایر اعضای گله یاد میگیرند که به همان شکلی که هست به او احترام بگذارند.
المر، جوجه اردک حساسی است که همکلاسیهایش او را مسخره میکنند. با این حال، پس از اینکه استعدادهای غیرعادیاش به او کمک میکند تا جان کسی را نجات دهد، سایر اعضای گله یاد میگیرند که به همان شکلی که هست به او احترام بگذارند.
جورج برای تولد جوآن یک جوجهاردک به او هدیه میدهد. در حالی که آنها برای جشن گرفتن بیرون رفتهاند، تام به دنبال اردک میافتد، اما نقشههایش نقش بر آب میشود؛ چرا که اردک (و بعداً جری) یک قوطی کرم ناپدیدکننده پیدا میکند و از آن برای تلافی کردن استفاده میکند.
وقتی یک جوجهاردک از تخم زیر پای تام بیرون میآید، این نوزاد تازه متولد شده متقاعد میشود که تام مادرش است. تام دوست دارد جوجهاردک را بخورد، اما جری مصمم است جلوی این اتفاق را بگیرد.
دوست جوجهاردک کوچک جری افسرده شده است، زیرا به تازگی داستان «جوجهاردک زشت» را خوانده و فکر میکند خودش هم زشت است. جری تمام تلاشش را میکند تا به او کمک کند. وقتی اردک ناامید که قصد خودکشی دارد خودش را به عنوان غذا به تام پیشنهاد میدهد، پای تام هم به ماجرا …
جری موشه با یک جوجهاردک تازه از تخم درآمده که شنا بلد نیست دوست میشود و در نهایت از او در برابر دشمن گربهای خود، تام، محافظت میکند.
تام در حال شکار اردک است و به بال جوجهاردک کوچکی شلیک میکند که نمیتواند پا به پای دسته حرکت کند. جری قبل از تام به اردک زخمی میرسد، بال او را پانسمان میکند و در حالی که جوجهاردک مدام برای پیوستن به دستهاش بیرون میدود، او را از دست تام پناه میدهد.