وقتی پدرت میخواهد در مهمانیات شریک شود، شورش کردن کار آسانی نیست... یک روز در سال ۱۹۷۹، مگنوس و پسرش نیکولای در خانه تراسدار جدیدشان در رایکین به بنبست میرسند. مگنوس یک معمار، هیپی و آزاده است؛ یک استثنای آشکار در جامعهای که برابری و همرنگی با جماعت در آن یک اصل است. او همیشه پشت پسرش میایستد و بیقید و شرط از او حمایت میکند، حتی زمانی که نیکولای تصمیم میگیرد دیگر به هیچ چیز اهمیت ندهد.