دو سارق بانک بازنشسته با انجام یک کار آخر موافقت میکنند. فردی از گذشته آنها، پولهای به دست آمده را میدزدد و نقدینگی را در ۷ کیف تقسیم میکند؛ هر کیف نزد یکی از آشنایان آنها گذاشته میشود. اگر آنها یک کیف را بردارند، قربانی میمیرد؛ اگر به موقع به آنجا نرسند، قربانی میمیرد؛ اگر در تلهها دست ببرند، همگی میمیرند. روز آنها با مواجهه با چهرههایی از گذشتهشان و مجبور شدن به گرفتن تصمیمهای بسیار سخت و دردناک، از بد به بدتر تبدیل میشود.