در جایی در مانیل، یک رئیس باند تبهکاری با مشت آهنین حکومت میکند. او به وفادارترین نوچه خود وظیفه محافظت از زنش را محول میکند. طولی نمیکشد که زن عاشق آن نوچه میشود و این دو عاشق بداقبال تصمیم میگیرند شهر را ترک کنند. درگیریها آغاز میشود و در حین فرار است که آنها سرانجام برای اولین بار واقعا یکدیگر را میشناسند.