دهکده چوی هونگ پر از مردم بیگناهی است که آواز میخوانند و کار میکنند. زیباترین دختر شهر، چی وان، غریبهای را در جنگل میبیند و با این باور که او یک پری است، عاشقش میشود. غریبه با پنهان کردن نام واقعی خود به دنبال او میرود و از خواهرش، هونگ، راهنمایی میخواهد؛ هونگ پیشنهاد میکند که برای چی وان یک بادبزن بخرد. چی وان و دوستپسار هونگ، داپ، فکر میکنند که غریبه و هونگ با هم رابطه عاشقانه دارند و به این ترتیب سوءتفاهمها و حسادتها آغاز میشود. همچنین دو برادر که یکی از آنها مقام جدید شهر و دیگری مامور خشن اوست، تازه به شهر آمدهاند؛ آنها باور نمیکنند که هیچ رشوه و فسادی برای سودجویی وجود ندارد، بنابراین تلاش میکنند یک روسپیخانه راه بیندازند. آنها نیز به دنبال چی وان هستند. آیا همه چیز درست خواهد شد؟ آیا بیگناهی پیروز میشود؟ و این غریبه کیست؟