اعضای یک گروه سیرک، لیلی دوریه را که در شهری غریب سرگردان شده است، به سرپرستی میپذیرند. شعبدهبازی که ابتدا به نجات او میآید، درگیر روابط عاشقانه دیگری است و به او به چشم یک دختربچه نگاه میکند. لیلی چارهای ندارد جز اینکه به عروسکها پناه ببرد و دردهای خود را برای آنها آواز بخواند، بیآنکه به یاد آورد عروسکگردانهایی پشت صحنه هستند. با آواز خواندن لیلی، جمعیتی دور او جمع میشوند. سیرک حالا یک نمایش جدید دارد و لیلی صاحب شغل میشود. آیا او به آرزوی قلبیاش خواهد رسید؟