گای کراچبک در طول جنگ جهانی دوم به ارتش میپیوندد؛ یک تلاش آرمانگرایانه برای پیوستن به نیروهای خیر در مبارزه با شر. اما تلاشهای او بینتیجه میماند و هرگز فرصتی برای شرکت در یک نبرد واقعی پیدا نمیکند، چرا که شرایط همیشه مانع میشود. در عوض، او خود را در میان ارتشی پر از افراد ترسو، بیکفایت و چند مرد کاملاً شرور میبیند. آنها البته از غنایم جنگ، ترفیع و شهرت بهرهمند میشوند، اما کراچبک هرگز به اینها نمیرسد. جنگ او فقط فهرستی بیپایان از انتقالیها و تلاشی ناامیدکننده اما نجیبانه برای عدالتخواهی است.