در سال ۱۹۳۶، آندرس، نویسنده جاهطلب، به همراه دوستش سیکستن، ناامیدانه تلاش میکنند تا از طبقه کارگری که در آن بزرگ شدهاند فرار کنند. پدر آندرس یک الکلی بیکار است و مادرش در یک رختشویخانه جان میکند تا مخارج خانواده را تأمین کند. با تمام شدن اولین رمان آندرس و ارسال آن به یک ناشر، پرتوی از امید در دلش روشن میشود. اما پس از باردار شدن دوستدخترش، آینده او بار دیگر در برابر چشمانش تیره و تار میشود.