مادری برای عروسی خواهرش، کتوشلواری به یک خیاط سفارش میدهد تا پسر نوجوانش آن را بپوشد. شاگرد خیاط به همراه دو پسر نوجوان دیگر که در همان ساختمان کار میکنند، نقشهای میکشند تا شبانه کتوشلوار را پرو کنند تا ببینند چه حسی دارد.