کفشهای زهره گم شدهاند؛ برادر بزرگترش علی آنها را گم کرده است. آنها فقیر هستند و کفشی برای زهره وجود ندارد، تا اینکه ایدهای به ذهنشان میرسد: اینکه هر دو از یک جفت کفش به صورت مشترک استفاده کنند. مدرسه در انتظار آنهاست.