داستانی درباره بلوغ یک شاعر جوان ازبک در محاصره خشونت. فاروق شیفته درختان است و کارگردان او را با لطافت و اندوهی فراوان به تصویر میکشد. فاروق که به دلیل فقر و دائمالخمر بودن پدرش از جامعه طرد شده، در روستای خود خوشحال نیست. پس از مرگ پدر، او تصمیم میگیرد با بهترین دوستانش به کوهستان برود. این دو نوجوان در جستجوی طبیعت بکر، باید با بیرحمی بربرهای خشن روبرو شوند. سفر آنها همچنین باعث آشناییشان با یک دختر یتیم گمشده و یک گدای دانا میشود.