سیمون مهاجران غیرقانونی را به نیویورک منتقل کرده و آنها را به امان خدا رها میکند. وقتی گارد ساحلی او را شناسایی میکند، ملوان جوانی به نام آندرس جانش را نجات میدهد. اما وقتی آندرس عاشق ماری، یکی از تحتحمایتهای جوان سیمون میشود، درگیری شدیدی میان آنها شکل میگیرد.