دو دوست به نامهای امیر پلنگ و احمد ننه بابا جگرکی هر دو به آسیه علاقهمند هستند؛ اما آسیه به امیر علاقه دارد و امیر سعی میکند به خاطر احمد از آسیه دوری کند. احمد با قلی که به پدر آسیه بدهکار است درگیر شده و او را میکشد، اما امیر دستگیر میشود. احمد با ارثیهای که از عمهاش به او میرسد، سرمایهای جمع کرده و راهی تهران میشود...