خانواده اینیستا گالوان یک گروه تئاتر هستند که برای اجرای نمایشهای خود از شهری به شهر دیگر میروند. با گذشت سالها، اعضای گروه باید خود را با تغییرات وفق دهند و تصمیمات سختی بگیرند؛ از جمله اینکه آیا به اجرای نمایش ادامه دهند یا خیر. یک روز، به طور غیرمنتظرهای، پسری که کارلوس گالوان در سفرهایش به دنیا آورده بود، خود را به او معرفی میکند.