به دنبال مرگ تراژیک پسر نوجوانش، مانوئلا از مادرید به بارسلون سفر میکند تا با پدر او که سالهاست از هم جدا شدهاند و پسرش هرگز او را نمیشناخت، ارتباط برقرار کند. او با یک دوست قدیمی که یک کارگر جنسی ترنسجندر و صریحالهجه است تجدید دیدار میکند و با یک بازیگر زن آشفته و یک راهبه باردار مبتلا به اچآیوی دوست میشود.