اسرائیل، ۱۹۶۷. ساشا و لورا به مدت دو سال است که در یک کیبوتص در نزدیکی مرز سوریه زندگی میکنند. سیمون، میشل و پل، سه دوست از پاریس که برای جشن تولد بیست سالگی لورا آمدهاند، با آنها ملاقات میکنند. سیمون غرق در اندوه مرگ دختری است که دوستش داشت و در طول شب تولد، تلاش میکند تا در میان دوستانش مقصری پیدا کند. تنها لورا میداند که آن دختر جوان از غصه و دلشکستگی مرده است. او نیز عاشق ساشا بود.