نیک ون آلستاین مالک معدن نقره هنریتا و بسیار ثروتمند است و پسرش برتی سادهلوح و لوس است. دخترش رز با یک سرمایهگذار شیاد به نام مارک ازدواج کرده است. مارک با انداختن تقصیر دختر نامشروع خود به گردن برتی، برنامههای عروسی او را خراب میکند و همچنین با فروختن برخی از سهام به قیمتی بسیار پایین، کسبوکار خانوادگی را تا مرز نابودی میکشاند.