رضا موتوری که خود را به دیوانگی زده است، به کمک یکی از دوستانش از تیمارستان فرار کرده و از یک کارخانه سرقت میکند. پس از آن، نویسنده جوانی که شباهت زیادی به رضا دارد، برای نوشتن درباره بیماران از تیمارستان بازدید میکند. در آنجا او را با رضا اشتباه میگیرند و بازداشت میکنند. در این میان، رضا هویت نویسنده را به خود میگیرد. رضا عاشق نامزد نویسنده میشود و تصمیم میگیرد پولی را که از کارخانه دزدیده پس بدهد، اما دوستانش مانع او میشوند.