مایک مککامب که به ناحق از سوارهنظام اخراج شده است، راهی نوادا میشود. او که تصمیم گرفته دیگر هرگز مورد سوءاستفاده قرار نگیرد، بیرحمانه تلاش میکند تا به یکی از قدرتمندترین غولهای نقره در غرب تبدیل شود. اما با ایستادگی سایر اتحادیههای معدن در برابر او و از دست رفتن حمایت همسر و دوستان قدیمیاش به دلیل لجاجتهایش، امپراتوری او رو به فروپاشی میرود.