اولدریش ضعیفترین بچه روستا است که توسط پدرش کتک میخورد و توسط پسران دیگر مورد آزار و اذیت قرار میگیرد. اما او قوه تخیل قوی و سرسختی خاصی دارد که آنها نمیتوانند شکستش دهند. روستا در آشوب است، زیرا اشغالگران نازی تازه عقبنشینی کردهاند و ارتش سرخ در حال پیشروی است. اولدریش در میان این هرجومرج و وحشت ویراژ میدهد، ضربات خود را میخورد اما همیشه موفق میشود یک قدم جلوتر بماند.