آناتولی نووسلتسف، پدر مجردی خجالتی و کارمندی دستوپاچلفتی در یک اداره آمار در مسکو است. او به امید ارتقای شغلی، ترغیب میشود تا دل رئیس بداخلاق و ظاهراً بیاحساس خود، لودمیلا کالوگینا را به دست آورد؛ زنی که زیردستانش او را با لقب «ساحره» میشناسند. آناتولی با کمک همکارانش، اولیا و یورا، تلاش میکند تا از بار سنگین سختگیریهای خانم کالوگینا بکاهد. اما پیامد رفتارهای ناشیانه او کاملاً غیرمنتظره است، چرا که او جنبهای از وجود این زن را بیدار میکند که تا پیش از این حتی برای خود او نیز ناشناخته بود.