ایوان میروشنیکوف، پسر جوان و جسوری در دوران گورباچف، در تلاش است تا بفهمد با زندگیاش چه کند؛ او به دانشگاه نرفته و خدمت سربازی اجباری دو ساله نیز پیش روی اوست. در این میان، او با مادر مطلقهاش زندگی میکند و به عنوان پیک در یک روزنامه روسی کار میکند. او از طریق شغلش با پروفسور کوزنتسوف مغرور و دختر سرکشش کاتیا آشنا میشود. ایوان برای آزار دادن پروفسور ادعا میکند که با کاتیا رابطه دارد و در کمال تعجب، کاتیا نیز حرف او را تایید میکند.