وقتی اعضای یک کاروان از مهاجران پیشگام، گل مرواریدی را در وسط بیابان پیدا میکنند، تصمیم میگیرند در همانجا توقف کرده و شهر خود را درست در همان نقطه بسازند. خانهها به سرعت مثل قارچ رشد میکنند و بلافاصله یک بانک، یک سالن، یک زندان و غیره ساخته میشوند. شهر دیزی تاون متولد میشود. متاسفانه هیچ شهری بدون اشرار باقی نمیماند و این مکان آرام به زودی به شهری بیقانون تبدیل میشود. برای برقراری مجدد نظم و قانون، به یک کلانتر نیاز است. لوک خوششانس، گاوچرانی که سریعتر از سایهاش شلیک میکند، این مسئولیت را بر عهده میگیرد؛ پس همه تبهکاران باید مراقب خود باشند!