روت و میشل پس از اینکه روت با مرد دیگری به نام پل آشنا میشود، از هم جدا میشوند. روت و پل برای گذراندن تابستان به ویلای ساحلی آفتابی و آرامشبخش او میروند. آنها اوقات خوشی را با هم سپری میکنند تا اینکه اتفاقاتی شروع به رخ دادن میکند. ترمز ماشین از کار میافتد و روت به سختی از مرگ نجات مییابد. تجهیزات غواصی خراب میشود و روت نزدیک است غرق شود. میشل برای یک ملاقات ناخوانده و دوستانه جلوی در خانهشان ظاهر میشود و پل او را به داخل دعوت میکند. روت به میشل شک میکند که پشت خرابیهای فنی ماشین و تجهیزات غواصی است، اما پل این احتمال را رد میکند؛ هرچند این موضوع را به خود میشل میگوید. سپس، تنشها و هیجان به اوج خود میرسد.