پس از آنکه یک انگیزه منحرف آنها را به قتل وامیدارد، آلیس و دوستپسرش لوک، جسد را به جنگل میکشانند، اما خود را ناامیدانه گمشده مییابند؛ وضعیتی شبیه به سرنوشت افسانهای هانسل و گرتل. آنها که گرسنه هستند و امیدی به پیدا شدن ندارند، به کلبهای مخروبه برمیخورند که در آن مردی تنومند آنها را زندانی کرده و شروع به بهرهکشی جنسی از لوک میکند.