مانگچی پسر جوانی است با مشکلات کم و روحیهای شاد. او که در ساختمانی در میان دریا زندگی میکند، با دوچرخه پرنده کوچکش به اطراف پرواز میکند و به دنبال ماجراجویی است و آرزو دارد روزی بزرگسال شود. بنابراین، وقتی پرنسسی به نام پاپلار توسط دو هواپیمای جنگی تعقیب میشود، او را نجات میدهد. او روحش هم خبر ندارد که از شهری که تمام عمرش در آن زندگی کرده جدا خواهد شد و توسط پاپلار به یک ماجراجویی درست در میان جنگ دو کشور و نقشههای شیطانی مونک، غاصب تاج و تخت پاپلار که به دنبال تسلط بر جهان است، کشیده خواهد شد.