داستانی تراژیک درباره آنا که فقط یک آرزو دارد: بازیگر شدن. او برای دنبال کردن رویای خود از سوئد به کپنهاگ نقل مکان میکند. اما سرنوشت چیز دیگری برای او در نظر گرفته است. اگرچه او تلاش میکند تا شروع خوبی در زندگی برای دختر ۴ ماههاش فراهم کند، اما در نهایت نمیتواند رویای بازیگری خود را با ایجاد محیطی امن و محبتآمیز برای فرزندش پیوند دهد؛ موضوعی که به یک اقدام ناامیدکننده ختم میشود و عواقب مرگباری برای آنا و دخترش به همراه دارد.