مری راتلج از شرق کشور میرسد، نامزدش را مرده مییابد و در چرخ رولت بلا دونا، یک قمارخانه شلوغ در سانفرانسیسکوی دهه ۱۸۵۰ متعلق به لوئیس چامالیس، مشغول به کار میشود. او عاشق یک معدنچی به نام جیم کارمایکل میشود و خاک طلای او را در بازی رولت میبرد. مری به دنبال جیم میرود و چامالیس نیز با نیت آسیب رساندن به کارمایکل، به تعقیب مری میپردازد.