یوها ۳۸ ساله است، سه فرزند کوچک و همسری افسرده دارد. او خود را قوی میداند و معتقد است یک مرد باید مخارج خانوادهاش را تامین کند. اما یک روز یوها از کارش اخراج میشود. او که شرمسار است، شبکهای از دروغ میبافد تا این موضوع را از خانوادهاش پنهان کند. یوها با کمک دوستش اولی، برای حمایت مالی از همسر و فرزندانش به تنفروشی روی میآورد. با این کار، او در دو ساعت درآمدی را کسب میکند که پیش از این برایش دو روز زمان میبرد. شرم و فریبکاری به سرعت رشد میکند، اما درآمد حاصل از این حرفه جدید به نظر میرسد جنبههای منفی آن را جبران میکند.