سال ۱۹۴۳. رابطه عاشقانه میان آنا، که ازدواج ناموفقی با پینوی ویلچرنشین دارد، و فرانکو که یک سرباز فراری است، در فرارای مهآلود شکل میگیرد. این رابطه با مبارزه قدرت در میان صفوف فاشیستهای محلی گره میخورد که به قتلعام غیرنظامیان، از جمله پدر فرانکو، ختم میشود. پینو همه چیز را از پنجره خود میبیند، اما آیا به کسی خواهد گفت؟