پس از اینکه پدر و مادر ثور نوزاد به دست گنوت، رقیب پدرش، و مردانش به طرز وحشیانهای کشته میشوند، او توسط تجسم فیزیکی خدایی به نام تیشا پنهان میشود. ثور که در خفا و تحت هدایت تیشا بزرگ شده است، به سن بلوغ میرسد و راهی سفری میشود تا انتقام مرگ والدینش را بگیرد و صلح را به سرزمینهای خود بازگرداند. در این مسیر، او زنی را به همسری برمیگزیند، شمشیر پدرش را پیدا و آشکار میکند و هنر نبرد را زیر نظر چشمان همیشه مراقب تیشای تغییرشکلدهنده فرامیگیرد.