گالیور به ساحل لیلیپوت میرسد و تلاش میکند تا از وقوع جنگ میان این پادشاهی کوچک و رقیب به همان اندازه کوچکش، بلفیسکو، جلوگیری کند و همچنین راه را برای رابطه عاشقانه میان شاهزاده خانم و شاهزاده این دو سرزمین مخالف هموار سازد. در این راه، گبی، جارچی شهر لیلیپوت که مدام مایه دردسر است، گاهی به او کمک میکند و گاهی مانعش میشود. شرایطی تهدیدآمیز زمانی شکل میگیرد که سه جاسوس دستوپاچلفتی بلفیسکو موفق میشوند تپانچه گالیور را بدزدند.