گروهی از سربازان هنگ اسآاس استرالیا در حدود سالهای ۱۹۶۷ و ۱۹۶۸ به ویتنام اعزام میشوند و با واقعیتهای جنگ روبرو میگردند؛ از کسالت کشنده زندگی در اردوگاه و گشتزنیهای طولانیمدت، حملات و کمینهایی که هیچ اتفاقی در آنها نمیافتد، تا وحشت تحمل بمبارانهای خمپارهای از سوی دشمنی نادیده. مردان در درگیریها بر اثر تبادل آتش و تلههای انفجاری کشته و معلول میشوند، سربازان دشمن را میکشند و اسیر میکنند، اطلاعات جمعآوری میکنند و مناطقی را بازپس میگیرند تا دوباره آنها را از دست بدهند، در حالی که همزمان با بوروکراسی و لجاجت سلسلهمراتب نظامی سنتی میجنگند. در نهایت، آنها به دنیای متمدن بازمیگردند، در حالی که تجربیاتشان آنها را برای همیشه تغییر داده است، اما از بازگشت به زندگی گذشته خود خوشحالند.